تبليغاتX
مرا با خاطراتم تنها بگذار

مرا با خاطراتم تنها بگذار

اينجا مرگ هم عادلانه تقسيم نميشود

سلام دوستان چیزی دیگه به شب یلدا نمونده اونایی که جمع هستند خوش باشن اونایی هم که تنهان بازم خوش باشن من که خودم تنهام تو شهر غریب دور از دوستان و خانواده!

دانشجویی دیگه منم تو این فکرم که چند تا از بچه های با حال رو دعوت کنم خونه واسه شب یلدا!

شایدم رفتم خونه..... اگه برم شاید تا آخر هفته ننویسم!

شب یلدا...
یلدای شب..
پاییز ..
رفت؟
زمستون؟
اومد؟
اون کجا رفت؟
این از کجا اومد؟
اینم میره؟
یا میمونه؟
اکه بره کی میاد؟
اونکه میاد ...اصلا میاد؟
شایدم نیاد...
روزگار غریبیست نازنین..
شب یلداتون مبارک...

دی،‎ شب‎ یلدا، طولانی‎تریـن شب‎ سال‎ است‎ كه‎‎‎ ایرانیان‎‎ كه همواره خواهان پاكی‎‎ و روشنی هستند، این‎‎ شب‎ بلند را جشن می‎‎ گیرند و شب‎ زنده‌داری‎ می‌كنند.
«یلدا» لغتی‎‎‎ سریانی و به‎‎ معنی میلاد است‎ و به این‎‎ علت‎‎ به‎‎‎‎ این اسم‎ نامیده شده است كه بر اساس‎ اندیشه‎ ایرانیان‎‎ كهـن، از فـردای‎ شـب‎ یلدا بر مدت‎ روز افزوده‎ و خورشید از نـو متولد می‎ شود.

در گذشته‎‎،‎ ایرانیان‎‎ كه هنوز مشـرف‎ بـه دیـن مبین‎ اسلام‎ نشده‎‎‎ بودند آنچه را كه نیك‎ بود به‎‎‎ اهورامزدا نسبت‎ می‎ دادند و آنچه را كه بدی‎ و زشتی‎‎ بود زاده‎ اهریمن‎ می پنداشتند.
تضادهای‎‎ طبیعت‎ مانند گرما و سرما، سفیدی و سیاهی‎، روز و شب‎ و نیز تضـادهـای‎‎ خـوی انسانی‎‎‎ مـاننـد خـوبـی و بـدی‎ و دوستـی و دشمنی‎، از جمله‎ نمادهای‎ خیر و شر بود.
روز روشن‎ كه‎ هنگـام‎ كشـت‎‎ و كـار اسـت را آفریده‎ مزدا و شب‎ را از اهریمن‎ می‎دانستند، ازاین‎‎ رو برای‎ رهایی‎ از اهریمن شب‎ هادور آتش‎ می‎‎ نشستند و به‎ این‎‎ شب‎ ها آتشـان مـی گفتند و به‎‎ همین‎‎ دلیل‎ شب‎ یلدا كه پس‎ از آن روزها بلندتر می‎ شـد بـرایشـان‎ مهـم‎ بود.
زایش‎ خورشید و آغاز دی‎ ماه‎ را آییـن‎هـا و فرهنگ‌های‎‎‎ بسیاری از سرزمین های كهن‎، آغاز سال‎ قرار داده‎‎‎ انـد و بـه شگـون‎ روزی‎ كـه خورشید از چنگ‎ شب‌های‎ اهریمن‎ نجات‎‎ می‎یافت، روزی‎‎ مقدس‎ برای مهرپرستان‎ بود.
برپایی‎ مراسم‎ جشن‎‎ شب‎ یلدا قرن های‎‎ متمادی در ایران‎‎ و روم‎ معمول‎ بوده‎ است‎ و ایـن دو ملت‎ از دیرباز به‎‎ خورشید علاقه مند بودند.
پس‎ از اینكه‎ رومیان‎ به مسیحیت‎ روی آوردند، شب‎ یلـدا که با شب‎ عید میلاد مسیح‎ (ع) همزمان‎‎ بود۰  آن را با عنوان‎ عید كریسمس‎ گرامی‎‎ می دارند.

همچنین‎ علامه‎‎‎ دهخدا در لغت‎ نامه خود درباره واژه‎‎‎‎ «یلدا» به سریانی‎ بودن‎‎ این واژه اشاره كرده‎‎ و آن‎ را میلاد معنی‎ كرده است‎.
در این‎ لغت‎‎ نامه‎‎ آمده است: «شب‎ یلدا با میلاد مسیح‎ (ع) تطبیق‎ می‎ كرده‎ و از این‎ رو به‎‎ این‎ نام، نامیده شد.»


ایرانیان‎‎‎ هم‎ اكنون هنوز همچون گذشتـه‎ شـب‎ یلدا را جشن‎‎ می‎ گیرند و اقوام‎ و خـویشـان دور یكدیگر جمع‎ می‎ شوند و پدربزرگها، مادر بزرگها برای‎ كوچكترها قصه‎ می‎ گویند، فال‎ حافظ می‎ گیرند و آجیل‎ های‎ مختلف، انار، انگور، ازگیل‎، هندوانه‎ و ... می‎ خورند.
ایرانیان‎‎ معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به‎‎ تنشان‎ تاثیر نداشته و اصـلا سرمای‎ زمستان‎ را حس‎ نمی‎كنند.

دراین‎ شب‎ خیلی‎ از جمع‎ های‎ فامیل‎‎ فال حافظ می‎ گیرند و محفل‎ خود را بـاابیـات‎ حـافـظ شیرین‎ تر می‎ كنند:
سحرم‎ دولت‎ بیدار به‎ بالین‎ آمد
گفت‎ برخیزكه‎ آن‎‎ خسرو شیرین آمد
قدحی‎ دركش‎‎ و سرخوش به‎ تماشا بخرام‎
تاببینی‎ كه‎‎‎ نگارت‎ به چه آیین‎ آمد

وچه‎‎ زیباست‎ به استقبال‎ برف‎ و سپیدی‎ رفتن‎.
و چه‎‎‎ زیباتر است‎ كه شب‎ یلدا به جـز فـال‎ حافظ و انار و هندوانه، این‎ پیام‎ را در خود گنجانده‎‎ كه
بر لب‎ جوی‎ نشین‎‎ و گذر عمر ببین
كاین‎‎‎ اشارت‎ زجهان گذران ما را بس‎
 

+ نوشته شده در ساعت 16:3 توسط SQS |


Charles Bukowski
همه همسایه ها فکرمیکنند ما دیوانه ایم. ما هم فکر میکنیم آنها دیوانه اند. همه مان راست می گوییم


عشق است...!
…SQS...
کجايي اي صميمي ترين روياي کودکانه ام ؟!


LinkDump

پایگاه خبری دعوت از سید محمد خاتمی
چلچراغ
يادداشت‌هاي کم و بيش روزانه کامران نجف زاده
سید محمد خاتمی
آرشیو پیوندهای روزانه


’گفتند ستاره را نميتوان چيد

آبان 1387

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
فروردین 1385


حرفها دارم ...

تنهایی
فمنیستی
شب یلدا
عکس تنهایی


دوستانی بهتر از آب روان

شب یک رویا
بدون شرح
مزاحم ترین کوچولوی دنیا
دل شیشه ای
نوشته هاي ويكا
نوشته های مینای بی غم
حرفهای من با خودم
دلم چون بید مجنون سر به راه است
کسی واسه خودش همدم نمیخواد؟
_________________
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم، بعد بیایم و با عصایی در دست، کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم، تا تو بیایی،


پيشترها سبز را نمي شناختم .
اشكها:
لبخندها :


این قفس را می آویزم کنج اتاقی که پر از سکوت زندگی ست
p align="center"> lt;br> Cry7.blogfa