|
مرا با خاطراتم تنها بگذار |
|
اينجا مرگ هم عادلانه تقسيم نميشود |
حرفِ آخر
+ نوشته شده در ساعت 19:19 توسط SQS |
باید یاد بگیریم که خط کشی نکنیم!
نه خطی میان سیاه و سفید نه خطی میان پیر و جوان نه خطی که سوی ما را از سوی شما جدا کند و نه خطی میان من و تو ... خط کشی نکنیم!
+ نوشته شده در ساعت 19:40 توسط SQS |
حسرت یه بارون به دلم موند، خدایا...........کاش بارون می یومد،تا بشه زیر بارون قدم زدو همه چیز رو فراموش کرد ...کاش بارون می یومدتا بشه زیر بارون قدم زد و قدم زد ....میشد دل ابریمو زیر بارون آزاد بزارم می شد زیر بارون اشک بریزی و کسی نفهمه که بارونه یا اشک........می شد همه درداتو به بارون بدی می شد زیر بارون به روزای خوب گذشته فکر کنی..... .....می شد بارون بشی..............
+ نوشته شده در ساعت 19:28 توسط SQS |
جنگجویی بود..... هیچ نجنگید! اما شکست خورد.
+ نوشته شده در ساعت 15:35 توسط SQS |
عمر با قافلهءشك و يقين مي گذرد، خاطرم انباشته از خاطره و قصه و ياد ، من بر اينم تو بر آن ، ژرف چو بيني همه هيچ ،
+ نوشته شده در ساعت 19:26 توسط SQS |
گاهی آنقدر دنيا در نظرت زيبا و قشنگ ميشه که فکر می کنی اين خوشبختی هميشه پايدار هست.
آنقدر در اون خوشی دروغی غرق ميشی که يه وقت به خودت ميای که می بينی اون خوشبختی خيلی وقته که ازت دور شده و تو وانمود ميکردی که خوشبختی و خودتو گول می زدی و اونوقته که خوب که دقت می کنی می بينی از همون اولم اشتباه می کردی و اون يک خوشحالی زود گذر بوده که تو می خواستی اونو به زور برای هميشه پيش خودت نگه داری و نمی خواستی باور کنی که اون خوشبختی مال تو نبوده و اشتباهآ برای يک مدت کوتاه راهشو گم کرده و يه مدتی...
بعضی چيزا رو به زور نمی شه داشت .به هيچ قيمتی نمی شه بهش رسيد.
به نظر من بهترين کار اينه که هيچ وقت به هيچ قيمتی به هيچی و هيچ کس دل نبندی فقط در اين صورت هست که موقع از دست دادنشون خيلی ضربه نمی خوری.
ما برای چيزهای ناراحت کننده و همين طور چيزهای فوق العاده قشنگ اشک ميريزيم چون ميدونيم دائمی نيستن ...
+ نوشته شده در ساعت 19:12 توسط SQS |
چشمامو می بندم و یه آرزو میکنم. .....حالا......میترسم چشامو باز کنم؛اگه چشامو باز کردم و.....نه....نمی شه باید چشامو باز کنم. تا 10 می شمارم و چشامو باز میکنم...1...2.. ..ولش کن.بذار چشام بسته بمونه. فقط وقتی چشامو باز میکنم که بدونم به آرزوم برآورده شده ... پس تا اون موقع فقط می شمارم..1..2..3........
+ نوشته شده در ساعت 13:1 توسط SQS |
کاش هممون می فهمیدیم اومدنی رفتنیه

+ نوشته شده در ساعت 19:45 توسط SQS |
اگر انسان یکبار تسلیم شود دیگر دلیلی ندارد که متوقف شود.تاریخ دلیل کافی به دست من داده است ،این روزگار مال کسی است که بیشتر بکشد.همه ی آنها دستخوش حرص آدم کشی هستند و نمیتوانند طور دیگر رفتار کنند.
+ نوشته شده در ساعت 19:38 توسط SQS |

+ نوشته شده در ساعت 13:12 توسط SQS
روزها در پی هم و شبها در پی روزها....میگذرد. باران آرام بر شیشه اتاقم میکوبد.او هم دلش گرفته....باران زیبا... دیگر حوصله تماشای باران را هم ندارم.... حوصله خودم را هم ندارم..... دیگر گذشت زمان هم برایم مهم نیست.....بگذار تا بگذرد...... و...مرا با خاطراتم تنها بگذارید...
+ نوشته شده در ساعت 13:3 توسط SQS |

مرگ خوابي است آرام كه خيالات آشفته در آن وجود ندارد. ( سقراط)
+ نوشته شده در ساعت 13:8 توسط SQS |
از كدام دشت جوانه زدي ؟ با كدام بارش سر از خاك برداشتي ؟ با كدام دست پرمهر نوازشگر پرورش يافتي و به زندگيم آمدي ؟ جوانه ! دلم مي خواهد با تو گفتگو كنم ... سخن از آينده بگويم ... گذشته ها را در حلقوم خاطره هاي پرپيچ و خم زمان دفن مي كنم و با تو به آينده خوش سفر مي كنم .... جوانه ! خاطرت هست روزهاي اول تولدت؟! بذر ترا يك دست خدايي آورده بود و تو چقدر عجيب و رشد كردي و چه سريع قوت گرفتي ؟ رشد يك جوانه در دو قلب ! دو جان طاهر ! خوب يادم هست دست مهربان آن روزها به من مي گفت نگران نباش ! ما هر چيز را در جاي خود خواهيم گذاشت ... اصلا نترس ! عقل چراغ روشنگر راه من و تو خواهد بود ... و جوانه ! ما ندانسته ترا درون خود پرورانديم . بمان كه خواهش دلهاي هر دوي ما همين است .....jpg)
+ نوشته شده در ساعت 12:43 توسط SQS |
فرشته از سنگ پرسيد : چرا از خدا نمی خواهی که تو رو انسان کنه؟
سنگ گفت : هنوز آنقدر سخت نشدم که انسان بشم.
+ نوشته شده در ساعت 12:12 توسط SQS |
باید.....! ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد. زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند. کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد. خوب بدان!..... دگر در دلها جایی بنام عشق نیست
+ نوشته شده در ساعت 20:40 توسط SQS |
| ||||||