|
مرا با خاطراتم تنها بگذار |
|
اينجا مرگ هم عادلانه تقسيم نميشود |
دو نفر آوازه خوان با هم صحبت می کردند... یکی از آنها در اوج شهرت بود و دیگری... مدتها بود کسی صدایش را نمی شنید...
آنکه در اوج شهرت بود پرسید: چرا دیگر آواز نمی خوانی؟...
آوازه خوان فراموش شده گفت : من دیگر بدبختانه نمی توانم آواز بخوانم.. حنجره ی من نت ها را پس می دهد/
آوازه خوان معروف گفت: یعنی چه؟ هیچ مقصودت را نمی فهمم. و دیگری گفت: نت واپس زده ، اشک راه گم کرده ایست که در قاموس مسلولین خاطش می نامند.
من...مسلولم
+ نوشته شده در ساعت 20:18 توسط SQS |
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد ومی تراشد. اری دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردها ی باور نکردزیرا جز اتفاقات و پیش آمدهای نادر وعجیب بشمارند واگر کسی بکوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند؛زیرا بشر هنوز هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده.............
+ نوشته شده در ساعت 19:38 توسط SQS |
یه روزی باید اتفاق میفتاد
همیشه یه چیزی باید اتفاق بیفته
نه؟
+ نوشته شده در ساعت 19:53 توسط SQS |
تنها واقعيت همين لحظه است .براي يافتن منظوري درزندگي ، نيازي به پس يا پيش نگريستن نيست .
+ نوشته شده در ساعت 20:24 توسط SQS |
شايد يه كسي ....
شبها براي اينكه تو رو ببينه به خدا التماس ميكنه
شايد يه كسي ....
به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش فلبش بيشتر ميشه
شايد يه كسي ....
به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه
مطمئن باش يه كسي شبها به خاطر تو تو درياي اشك ميخوابه ولي تو اون رو نميشناسي
+ نوشته شده در ساعت 20:21 توسط SQS |

اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي به تو قول نميدم که منتظرت بمونم........
اما ازت مي خوام وقتي برگشتي يک شاخه گل روي قبرم بذار!
+ نوشته شده در ساعت 20:17 توسط SQS |
خدايا، ما را ببخش. اينتعريفانساننيست، ما ديگر ايوبنيستيم. خدايا اما بهما برگردان، آنمعجونتلخ، آناكسير مقدس،.......
آنصبر قشنگرا....................
+ نوشته شده در ساعت 19:39 توسط SQS |
+ نوشته شده در ساعت 11:54 توسط SQS |
وقتی تو بخوای ..... ناممکن ممکن میشه
وقتی تو بخوای گلی زیبا بکاری
وقتی تو بخوای قایقی محکم بسازی
وقتی تو بخوای انسان های گریون دور برت رو از ته دل بخندونی ...........معلوم میشه که تو برای توانستن منتظر هیچ کس نیستی
وقتی تو و فقط تو بخوای همه غیر ممکنها ممکن میشن
+ نوشته شده در ساعت 11:51 توسط SQS |

یکی از مزامیر داوود پیامبر به نام آرامش فکر:
. ای خدای عادل من، وقتی نزد تو فریاد بر میآورم، مرا اجابت فرما. زمانی که در سختی و تنگنا بودم، تو به داد من رسیدی. پس اکنون نیز بر من رحم فرموده دعایم را اجابت فرما.
بسیاری میگویند: " کیست که به ما کمک کند؟" ای خداوندا، تو نور چهره ات را بر ما بتابان. تو قلب مرا از شادی لبریز کرده ای!
+ نوشته شده در ساعت 11:49 توسط SQS |
خدا براي شنيدن صداي تو به فرياد تو احتياج ندارد ولي تو ،براي شنيدن صداي خدا به سكوت احتياج داري .
+ نوشته شده در ساعت 11:40 توسط SQS |
هرگز زانو نخواهم زد،حتی اگر قامتم از آسمان کوتاهتر شود...
ما چیزی ندارم به جر رویاهایم.به آنچه که بیاندیشیم صورت خارجی پیدا میکند چون ما از دریچه ذهن به دنیا می نگریم
+ نوشته شده در ساعت 11:38 توسط SQS |

دیدی اونم رفت ...
+ نوشته شده در ساعت 16:23 توسط SQS |
آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه كنيد آرزو كنيد كه زخم خورده ي فهم خود از عشق باشيد و خون شما به رغبت و شادي بر خاك ريزد
+ نوشته شده در ساعت 16:20 توسط SQS |
+ نوشته شده در ساعت 21:15 توسط SQS
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم...
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم... .
+ نوشته شده در ساعت 21:5 توسط SQS |
یعنی واقعا
واقعا رفت که رفت... ؟ یعنی واقعا واقعا من ماندم و من ... ؟ ---- زندگی را قشنگ می پنداشتم فقط با تو مرگ را می خواستم فقط برای تو دلتنگی را دوست داشتم به خاطر تو اما تو فقط قشنگی فقط خوبی فقط خوبی هر جور که باشی با هرکی باشی حتی اگر من رو هم ... .
+ نوشته شده در ساعت 21:4 توسط SQS |
هیچ کس با نقاب راحت نمی تواند باشد.هر چقدر که آن نقاب زیبا جلوه کند.اما جامعه این نقاب ها را تحمیل کرده است.درک این موضوع نقاب را بر چهره ما سست می کند.و هر لحظه آماده ایم تا بی نقابی را تجربه کنیم.زندگی واقعی فقط در بی نقابی جریان دارد و بچه ها تنها معلمین واقعی زندگی هستند.
+ نوشته شده در ساعت 21:0 توسط SQS |

+ نوشته شده در ساعت 16:32 توسط SQS |
امشب ۲۰ ساله می شم....
کاش می شد کوچیک موند!
+ نوشته شده در ساعت 16:29 توسط SQS |
| ||||||